تبليغاتX
گل سرخ
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 13:0  توسط گل سرخ کوچولو  | 

          چقدر زود دير مي شود

 

هيچ وقت به اين جمله فكر كرديد كه چه معني و مفهومي مي‌ده

اون موقع كه اين جمله رو هنوز تجربه نكرده بودم به نظرم يه

جمله قشنگ و زيبا بود گوشه و كنار كتاب و دفتر مي نوشتم

ولي هيچ وقت بهش فكر نمي كردم كه معني اون چيه

ولي الان درك مي كنم

من خيلي از زودهاي زندگيم دير شد

اونقدر دير كه هنوز كه هنوزه حسرت اون زودها رو مي خورم

زودهاي كه مي تونستن دير نشن

كاشكي ديگه هيچ زودي دير نشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 0:11  توسط گل سرخ کوچولو  | 

سلام

هی می خوام اپ کنم نمی شه موضوع نداشتم

 

حس اینکه شعری یا مطلبی هم بذارم هم نداشتم

 

تکراری شده مگه نه

 

توجه کردید وقتی که تنها می شیم همه ما وبلاگ نویس ها می یام اینجا

 

 می نویسم هر کسی یه جوری می نویسه یکی شعر عارفانه یکی عاشقانه یکی

 

 طنز یکی همه دنیا رو به مسخره بازی می گیره یکی گریه می کنه یکی

 

 شیرین می نویسه یکی تلخ ولی هر جوری بنویسیم همون می نویسیم

 

  چون اینجا کسی از شوخی کسی ناراحت نمی شه کسی به گریه کسی

 

 نمی خنده ایننجا همه دوستیم باهم وقتی که صمیمی بشیم دل کندن از

 

 هم دیگه برامون سخته می شه

 

من توی دنیای تنهای خودم اینجا می نویسم

 

 از همه چیز شادی غم دوستی هام هر چیزی رو که نتونم به کسی

 

 بگم می نویسم    فرقی نداره چی باشه 

 

امیدوارم منم دوست خوبی برای همه وبلاگ نویس ها باشم

 

 من دیر به دیر می یام

 

پس بیام توی شادی های هم بخندیم و توی غم های هم دیگه گریه کنیم

 

همیشه دلتون خندون باشه

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 23:3  توسط گل سرخ کوچولو  | 

میگن یه مطربی بود در مشهد به نام کریم تار زن.آلوده بود.خیلی بد بود.تارش سر شونش بود.داشت می زد و می رفت.تو راه دید یه جایی جمعیت خیلی زیاده.دم بازار فرش فروشای مشهد.پرسید چه خبره اینجا؟گفتن که آسیدهاشم نجف آبادی اینجا منبر میره(ایشان اهل دل بود.صاحب نفس بود.نفسش در مردم اثر می کرد).کریم تار زن یه مرتبه با خودش گفت که بریم در خونه خدا.ببینیم این چی می گه که این قدر مردم جمع میشن   

          تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است... ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است

خدا توبه کرد به سوی این کریم تارزنه.وارد مسجد شد.شلوغ بود.همون دم در که مردم کفشاشونو در میارن زانو زد و نشست.مرحوم آسید هاشم رو منبر نشسته بود.دید یه مشتری براش اومده.از اون مشتریای عالی.بحثشو عوض کرد آورد توی توبه و رحمت و مغفرت حق.با لحن شیرینی که داشت شروع کرد این ابیات معروف رو خوندن:

                باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی... گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی

                  این درگه ما درگه نومیدی نیست........ صد بار اگر توبه شکستی باز آی

تارزنه شروع کرد گریه کردن.دستشو بلند کرد.صدا زد آی آقا یه سوال دارم ازت.سرها برگشت عقب ببینن سائله کیه.دیدن مطربه اومده.آلودهه اومده. ـسوالت چیه؟بپرس ـگفت رو منبر از قول خدا داری می گی باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی.سوالم اینه که اگه من آلوده برگردم رام می ده؟آخه من خیلی بدم. ـگفت عزیز دلم خدا در خونشو برا تو وا کرده.منم برا تو منبر رفتم.خدا این مجلسو برا تو آماده کرده.کریم تارشو بلند کرد زد زمین.تار شکست.گفت آقای نجف آبادی قیامت شهادت بده که من آمدم.آشتی کردم.

یکی از علمای بزرگ مشهد می فرمود کار این تارزنه به جایی رسید هر که در مشهد یه حاجت سختی داشت صبح میومد پیش این تارزنه می گفت آقا امروز رفتی حرم امام رضا سفارش ما رو بکن می رفت سفارش می کرد امام رضا حرف این مطربه رو می خرید.(رحمت خدا خیلی زیاده.حدیث داره خدا ۱۰۰قسمت رحمت داره.یه قسمتشو بین همه موجودات هستی تقسیم کرده تمام این محبتا به برکت اون یه قسمته.۹۹قسمت رحمتشو نگه داشته قیامت بین بنده هاش تقسیم کنه)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 17:54  توسط گل سرخ کوچولو  | 

سلام به همه گل های مهربون زندگی

من تازه کارم  تنهام نذارید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 11:21  توسط گل سرخ کوچولو  |